قفل درب - تاریخ: 1397/4/20 ساعت: 19:24
من که اومدم سرکار مادر هم پیش بچه ها بود حدودای ساعت 10 میره دستشویی و درب چوبی رو باز میکنه که بچ&#16
آب ریزش - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:24
یکی دو روز بود نوژین فقط آبریزش بینی داشت با آب پرتقال و لیمو شیرین بند اومد حالا از جمعه تا حالا سروین دچار آبریزش شده هنوزم پرتقال و لیمو افاقه نکرده این وسطا یدونه گاز پیلوت DH1 خریدیم به 2350 قراره امروز بیارن
اتاق خواب - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:24
5شنبه دوم آذر خونه زری خانوم شرکت بود با بچه ها حدودای 11 رسیدیم و 12 و نیم برگشتیم خونه بچه ها خسته بودن دیدم امشب بهترین موقع س برا خوابیدن تو تخت خودشون. دیگه تخت پارک کوچیکشونه بله از دوم آذر بچه ها مستقل شدن و تو اتاق خودشون و رو تخت خودشون تنها، با چراغ خواب پروانه ای که عاشقشننننن، خوابیدن نو...
عمل چشم - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:24
دیروز مامان جون چشمشونو عمل کردن مام دیشب با دو تا جعبه گز رسیدیم خدمتشون عکس العمل بچه ها دیدنی بود نوژین با انگشت اشاره ش میخواست دست بزنه به توپک پلاستیکی مامانجون و در حالیکه اظهار ناراحتی می کرد ای ای ا ا ا ا می گفت سروین تو بغض بود همینطوری نگاه می کرد و هیچ چی نمی گفت، ی حالت ترس تو صورتش بود
مولودی - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:24
دیروز خونه خاله زهرا مولودی دعوت بودیم بچه ها 9 صبح بیدار شدن، نذاشتیم بخوابن تا 1، نهار استمبولی خوردن و خوابیدن تا ساعت 4 حاضر شن و برن مولودی حودای 3 و نیم بیدار شدن، با خاله حاضرشون کردیم و 4 از خونه رفتیم بیرون وقتی رسیدیم دم در صدا کل و دستا می اومد. سروین رو دادم به مامان و رفتم نوژین رو بیار...
عقیقه - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:24
دیروز 15 آذر مصادف با 17 ربیع الاول 1439 هجری قمری و 6 دسامبر 2017 میلادی همزمان با تولد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) دو تا گوسفند ماده 7 ماهه برا دوقلوها عقيقه کرديم.xa0 آقای نور بخش از حباد ساعت 8 و نیم صبح اومدxa0 دعای عقيقه خوندیم و یکی یکی برا بچه ها سر بريد. 1500 شد 100 تومنم ایاب ذهاب ب...
دندون - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:24
حدود ده روزی بود که گرفتار دندون سروین و نوژین بودیم اول سروین موقع دراومدن آسیاباش هر 2 ساعت اسهال داشت، بی اشتها بود، نق نق می کرد، پاهاش بدجور سوخته بود بعد اینکه بهتر شد نوبت نوژین رسید بی اشتهایی، سوختن پا، اسهال، بدخلقی پاهاشون با دسیتین و آکوافور و پودر بچه خوب خوب شد
یلدا - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 16:24
بعد از اینکه بلوز شلوار هندونه ای شون از نکا رسید و مامان آستیناشونو کوتاه کرد نوبت مهمونی شب یلدا شد بابا شلوار نو، پیرهن نو مامان بلوز قرمز، شلوار مشکی سروین بلوز شلوار هندونه ای نوژین بلوز شلوار هندونه ای هر دو با شال و کلاه جدید خریداری شده از هپی لند حدودای ساعت 7 و نیم از خونه زدیم بیرون بسمت ...
شب 18 مهر - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 16:16
ربع ها رو درآوردم که بفروشیم. حین شمارش و حساب کتاب بودم که یدفعه دیدم دوتاش نیس. خلاصه همه خونه رو زیر و رو کردیم پیدا نشد. آخر یکی شون گذاشته بود زیر فرش هال، یکی دیگشون شایدم همون اون یکی رو گذاشته بود زیر فرش پذیرایی xa0میخواستیم بیایم خونه مامان
چسب - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 16:16
دیروز تا بچه ها خواب بودن گفتم استند عددشونو درست کنم دوتا یک روی یونولیت بریدم و با چسب وصلشون کردم و مشغول روبان پیچی بودم که نوژین بیدار شد. کنار خودم گذاشتمش و باز مشغول شدم. اونم با خط کش مشغول بود سروین هم بیدار شد و چون رو تخت خودمون بود گفتم
تولد - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 16:16
روز 3 شنبه و 4 شنبه مورخ 25 و 26 مهر به تمیزکاری و نظافت گذشت روز 5 شنبه 27 مهر ساعت 6 صبح پاشدم، کاهو خیس کردم، سیب زمینی و تخم مرغ پختم، ژله های بستنی سفید و صورتی حاضر کردم، مواد دلمه رو حاضر کردم، مرغ پختم،xa0 زری اومد کمکم، الویه درست کرد و سالاد.
آرام در گوشه ای - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 16:16
دیدم صدا دوتاشون نمی یاد صدا زدم سروین، نوژین سروین بگو بله دیدم سروین از گوشه پذیرایی اومد و انگشت سبابه شو نشون میده و میگه ای ای دیدم پی پیه باباشونو بلند صدا زدم و گفتم بیا کمکککککک بله دیدم نوژین خانوم گوشه اتاق نشسته ن و شلوارشونو تا زانو کشیدن پایین و پوشک پی پی کرده رو باز کردن و دوتایی مشغو...
اربعین - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 16:16
شب 18 آبان مصادف با اردبعین پایین روضه بود بچه ها رو حاضر کردیم خال خالی سرمه ای و صورتی شونو پوشیدن با کفش سرمه ای و رفتن روضه پیش همه غریبی می کردن و گریه تا اینکه بعد ی ساعت خاله ها اومدن شکلات تعارف کردن، خاله ز شکلاتشو داد به سروین، داشت به کاکا
کربلا - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 16:16
مادر عصر شنبه 20 آبان از کربلا برگشت. البته زوتر اومده بودن ولی تهران بودن زنگ زد که پاشو بیاااااا دلم ی ذره شده برا وروجکا من و بابا هم هی انکار که سرما خوردین و صداتون گرفته و .. که گفت نه چیزی م نیس با کش و قوسهای فراوان، رفتیم بالاخره با ی شاخه گل نقره سوغاتی یامونم یکی دو دست لباس برا بچه ها، ب...