خرید بک لینک
مادر عصر شنبه 20 آبان از کربلا برگشت. البته زوتر اومده بودن ولی تهران بودن

زنگ زد که پاشو بیاااااا دلم ی ذره شده برا وروجکا

من و بابا هم هی انکار که سرما خوردین و صداتون گرفته و .. که گفت نه چیزی م نیس

با کش و قوسهای فراوان، رفتیم بالاخره با ی شاخه گل نقره

سوغاتی یامونم یکی دو دست لباس برا بچه ها، بلوز برا من و لباس زیر برا بابا بود

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 16:16

صفحه بندی